سفر کمپردارها به رفسنجان/ نگاهی به زندگی و چالشهای جامعه کمپری
- شناسه خبر: 2197
- تاریخ و زمان ارسال: 3 مهر 1403 ساعت 13:21
- نویسنده: محدثه زمانی

تیتر رفسنجان-گزارش/ آیا تا به حال به این فکر کردهاید که بعد از سالها زندگی مشترک کنار محبوبتان، که حالا دوران بازنشستگی به سر میبرید، قدم به قدم یکدیگر در جای جای ایران کنار هم باشید و زیباییهای کشورتان را ببینید؟ یا مثلا تجربیاتی را کسب کنید که شاید هرکس دیگری جای شما باشد بگوید:( از ما که دیگر سنی گذشته و این سفرها برای ما نیست!)
به خانهی حاج آقا علی رفتیم، بزرگترین خانهی خشتی جهان، محلی که تعدادی از کمپرهای سراسر کشور در این مکان گرد هم آمدهاند تا از شهر رفسنجان بازدید کنند.
اکثرشان بازنشسته هستند و ایام بازنشستگی از کار و فرزند را در کنار محبوبشان به سیر و سفر میپردازند.با چند نفر از آنها گفتوگو میکنیم.
از اقای کامکاری شروع میکنم، کرمانی و باز نشستهی راه آهن که با قدی بلند و بدنی ورزیده و چهرهای بشاش که با همسرش به اینجا آمدهاند، میگوید ۷۰ سال سن دارد و نیم قرن تجربهی کمپری.
_از چه سالی کمپری را شروع کردید؟
- از سال ۵۳ که به تهران رفتم و آغاز دوران دانشجویی ام بود، یک ژیان خریدم و کمپری را شروع کردم. صبحها سر درس و کلاس بودم و شبها هم با ماشین ژیانم در شهر تهران سفر میکردم. خوابگاه بود، حتی خانه هم خریده بودم اما وقتی مزهی زندگی در ژیانم زیر زبانم رفت دیگر نتوانستم خودم را در خانهای ساکن حبس کنم، میخواستم یک خانه داشته باشم که هرجا میروم با خودم باشد.
_چطور با این سبک زندگی آن هم سال ۵۳ آشنا شدید؟ - وقتی میدیدم که توریستهای خارجی با ماشینهایشان به ایران میایند و داخل همان ماشین هم زندگی میکنند، این ایدهی سبک زندگی را از آنها گرفتم و با توجه به نبود امکانات لازم از همان سال۵۳ دل را به دریا زدم و شروع کردم. البته ناگفته نماند، این سبک زندگی خاص هست و هرکسی نمیتواند با این سبک، زندگی کند؛ اما اگر عاشق سفر باشی تمام سختیهایش برای تو آسانی و خوشی خواهد شد، به خصوص در کنار همسرت.
_ در سال چند مرتبه به سفر میروید؟ - تقریبا ۵ الی ۶ مرتبه با همسرم که حالا بچههایمان سروسامان گرفتهاند به سفرهای چند روزه میرویم، تازه بعضی از دوستانم خانههایشان را اجاره دادند و تمام ۳۶۵ روز سال را در سفر هستند.
من را به خانهی متحرکشان دعوت کردند، خانه ای کوچک اما مجهز، هیچ چیز کم نداشت، حتی سرویس بهداشتی هم داخل آن تعبیه شده بود.
سراغ ماشین کناری رفتم. همسایههای اقای کامکاری، یعنی خانم و اقای سلطانی که از سبزوار به رفسنجان آمده بودند.
احوالپرسی گرم و گیرایی با من کردند، انگاری چند سالیست که همدیگر را میشناسیم. از آنها خواستم که راجع به سفر صحبت کنند، اما اقای سلطانی سریعا گفتند:( شما با همسرم صحبت کنین تا من نماز را بخوانم.)
با خانم سلطانی شروع کردیم به صحبت کردن، از عشق و علاقهشان به سفر گفتند. خانوادگی از ایام جوانی تا به الان که هر دو بازنشستهی تامین اجتماعی هستند، اهل سفر بودند. آن زمان که بچهها کوچک بودند از هر فرصتی برای سفر کردن حتی اطراف سبزوار هم استفاده میکردند، حتی برای ۴ الی ۵ روز. - خانم طالبی، درسته سنمان بالا رفته اما انگیزهمان برای سفرهای طولانی بیشتر شده. مثلا ۲۵ روز به سفر میرویم و باز هم ذوق داریم که برگردیم به روز اول آن ۲۵ روز. در طول این مدت چندین سفر این چنینی داشتیم و هیچ وقت هم خسته نشدیم. تقریبا سه سالی میشود که زندگی من و اقای سلطانی با حال خوب بیشتری میگذرد.
_از کجا با کمپری آشنا شدید؟ - از اینستا با یک گروه آشنا شدیم و بعد شروع کردیم به تجربه کسب کردن با انها. قبلا که دوتایی سفر میکردیم، شبها موقع خواب کمی ترس داشتیم اما حالا که با گروه میرویم خیالمان راحتتر است.
_بچهها دلتنگتان نمیشوند؟ - چرا خیلی، اتفاقا دخترم پیشپای شما تماس گرفت و باهم حرف زدیم و میگفت:( مامان دلتنگتان هستم پس چرا نمیایید؟) ازدواج کرده و بچه هم دارد، چندتا نوه دارم. بعضی از دوستانمان که دلتنگ بچههایشان میشوند، هرجا که باشند، ماشین را جای امنی میگذارند و با هواپیما چند روزی میروند پیش بچههایشان تا از دلتنگی دربیایند و بعد دوباره برمیگردند و به سفرشان ادامه میدهند.
اقای سلطانی نمازشان تمام میشود و به جمع ما میپیوندد. مردی خوشرو با ریش پروفسوری. با او صحبت میکنم.
_خاطرهی تلخ یا شیرین از این سه سال کمپری هم دارید؟ - مگر میشود مثلا از سبزوار بروی چابهار و با آن همه مسیر طولانی خاطرهی تلخ نداشته باشی؟ مثلا ماشینت وسط باران و سیلاب خراب نشود! البته نمیتوان گفت خاطرهی تلخ، چون هر تجربهی سختی، شیرینی ماندگاری دارد.
در همین حین که صحبت میکردیم، آقا محمود دوست خانم و اقای سلطانی به جمع ما پیوستند. ایشان هم از تجربهدارهای کمپری بودند، البته با ۳۵ سال سابقهی رانندگی ماشین سنگین. - اقای سلطانی ادامه دادند:( قصد سفر به سمت چابهار را داشتیم، نزدیک چابهار که شدیم باران شدید و سیلآسایی آمد، جوری که موتور ماشین از کار افتاد. خلاصه به هر سختیای که بود ماشین را به تعمیرگاه بردیم. آن زمان یک غزال داشتیم، اسم ماشینمان را میگویم، قدیمی بود، سن و سالی ازش گذشته بود اما مردونگی کرد و تا نزدیکی چابهار ما را رساند، خلاصه ۴ روزی حیران این غزال پیر شدیم تا درست شود. سخت بود اما شیرین بود چون با ادمهای بیشتری آشنا شدیم .)
آقا محمود همان رانندهی ماشین سنگین یاد یک خاطرهای افتاد و شروع به تعریف کرد:( پارسال همایشی در شیراز بود، جایتان خالی خیلی خوشگذشت. در آن همایش مادر و پسری با یک موتور هوندا شرکت کرده بودند، که تمام ابزار سفرشان در یک جعبهی کوچک پشت موتور بسته شده بود. ما فک میکردیم آنها نگهبانی یا خدماتی ای چیزی در آنجا هستند اما مشهدی بودند، ۵ روز در راه بودند تا به شیراز برسند. اینها را میگویم که بدانید سفر عشق میخواهد، عاشق سفر که باشی با یک موتور هوندا هم میتوانی دل به جاده بزنی، تنها عشق میخواهد، عشق، عشق، عشق… خلاصه روز آخر مراسم اختتامیه بود، آقایی که مسئول همایش بود به ما گفت بیایید میخواهم به شما دو نفر عشق سفر را معرفی کنم بعد که متوجه شدیم آنها هم مثل ما کمپر هستند، باورمان نشد. در نهایت مسئول همایش گفت حالا که این مادر و پسر اینقدر عشق سفر دارند نباید به آنها کمک کنیم تا با تجهیزات بهتر سفر کنند؟ دستهایتان را در جیب کنید و تا جایی که میتوانید کمک کنید. اره خلاصه، در طی این جریان ۴۰ میلیون تومان برای این مادر و پسر پول جمع شد و تازه جالبتر اینجاست که یکی از کارخانهدارهای معروف همدان هم گفت: من هم تجهیزات کمپری را برایشان فراهم میکنم. و هرکسی یک جای کار را گرفت و این مادر و پسر سفرهایشان راحتتر شد.)
سفر کمپردارها نهتنها فرصتی برای تبادل تجربیات و فرهنگی بین آنها است، بلکه نگاهی عمیق به زندگی روزمره و چالشهای آنها نیز ارائه می دهد. این گفت و گوها نشاندهنده پیوند عمیق بین افراد و عشق به زندگی کمپری است که به رغم سختیها، لذتهای خاص خود را به ارمغان میآورد. تجربهها و نظرات آنها نهتنها جذابیت این سبک زندگی را آشکار میکند، بلکه تأکیدی بر روحیه امید و همبستگی در میان جامعه کمپری است.
خبرنگار: فاطمه طالبی